بالاگریوه
بالاگریوه یکی منلطق لر نشین در جنوب غربی لرستان است که در تقسیمات میان طایفه ای به چهار تیره معروف و مشهور می باشد-یک:میرودریکوند-دو: پاپی-سه: قلاوند-چهار: جودکی . میر خانواده ی بزرگی است و احتیاج به معرفی ندارد از بازماندگان شووردی خان اتابک لرستان اند اما هر کجا اسم دریکوند گفته می شود میر در راس قرار دارد و می گویند میردریکوند پس معلوم است که اتابکان و والییان لرستان از بالاگریوه بوده.به همین منظور معمرین و ریش سفیدان می گویند بالاگریوه یعنی صدر نشین،بالا نشین،بالا گروه ها و برجسته تر چون به گواه تاریخ در تمام مراحل و در گیری ها و نزاع های عشایری چه با دولت مرکزی چه طایفه ای و عشایری مشکل ها به دست روسای طایفه ی با لاگریوه حل شده است.آشکار و عیان است چه اتابکان قبل از شووردی خان و چه بعد از او همه بالا گریوه ای اصل بوده اند که رفتار نیک و درستشان مایه مباهات و افتخار برای با لا گریوه است به تنهایی و بدون کمک دولت مرکزی از مرزها وآب وخاک ایران دفاع کرده اند بالا گریوه اگر به خود میبالد ازآن جهت است که از ایران و آب و خاکش دفاع کرده است از شرفش و حیثیتش نه از آن که چند آبادی را غارت کرده وچند نفر را کشته و چند بچه را یتیم کرده یا چند آبادی را از هستی ساقط کرده است و اسم بالاگریوه برازنده این مردم است ایرانی اصیل لر است و خالص ترین ایرانی با لاگریوه . جودکی گوهری است در نگین بالا گریوه ، در زمان اردو کشی نادر شاه افشار به خوزستان در منطقه بالاگريوه به شاه اطلاع مي دهند که رئیس لرها نه به استقبال شما آمده و نه اعتنا کرده تحفه و پیش کشی تقدیم شاه کند فورا شاه دستور می دهد بروید و رئیس لرها را بیاورید سواران به نزد مظفر بیک رئیس لرهای بالاگریوه میروند و پیغام نادر شاه را به او می دهند او هم در جواب می گویید من با نادرهیچ کاری ندارم چنانچه با من کاری دارد خودش بیاید سواران که برای دستگیری خان لر آمده اند دست خالی بر میگردند و جریان را به عرض شاه می رسانند شاه ناراحت می شود و سواران زیادی برای دستگیری خان لر میفرستد این دفعه نیز سواران نادر شکست خورده بر میگردند بعد از چندین بار زد خورد نادر دستور حمله نظامی همه جانبه میدهد نیروهای نادر هر چه می کنند نمی توانند قلعه خان لر که دژ بسیار محکمی است و در منگره نزدیکی های کیالان و پل زال امروزی است را تسخیر کنند چند روزی با چند حمله پیاپی نادر کاری از پیش نمی برد و چون جنگی مهم تر از جنگ با خان لر در پیش دارد با مشورت سرداران سپاه خود از در صلح وارد و نامه ای به مظفر بیک نوشته و تقاضا می کنند اگر نزد من بیایی ترا می بخشم و اردویم را از اطراف قلعه تو می برم خان لر هم فرصت را مغتنم می شمارد و بلا فاصله با چند نفر از ملازمان و نزدیکان نزد نادر میرود.نادر هم همانطور که قول داده بود با عزت تمام او را می پذیرد و خلعت می دهد پیمان صلح و دوستی می بندد موقع حرکت در آن ناحیه نادر پیشنهاد می دهد اگر صلاح بدانی من ترا سرکرده سپاه خود میکنم ،چون این شهامت و دلیری تو در مقابل لشگر من قابل تحسین است هم از نیروی من نترسیدی و هم مردانه به قول من اطمینان کردی و با چند نفر بدون سلاح پیش من آمدی،تو سردار لایقی هستی .خان لر هم میگویید من تا آخر عمر کمرخدمت به تو را بسته و در رکابت هستم فقط چند روز به من مهلت بده تا کارهایم را کمی روبه راه کرده فورا خودم را به شما ملحق می کنم لشگر نادر حرکت کرد و رفت مظفر بیک در منطقه خوزستان با چند هزار سوار به خدمت نادر رسید و خود را آماده هر گونه جانفشانی نمود و نادر همان طور که قول داده بود خان لر را سر کرده قسمت مهمی از سپاه خود کرد پس از آن فتح و لشگر کشی خان لر مرخص شد اما موقع ضرورت فورا خود را به سپاه نادر ملحق مینمود. لران بالاگريوه مردماني مهربان،سوارکار،باسخاوت،مهمان نواز،بانشاط،باصداقت،راستگو و درستکار،دلیر و با شجاعت هستند.سران عشایر لر بختیاری نجات دهنده ایران از دست شاهان بی لیاقت و بی کفایت قاجار که نزدیک به آخرین آنها محمد علی شاه بدست سران ایل بختیاری وسوارانشان و با همکاری و همیاری سپهدار تنکابنی این سران و سواران بختیاری بودند که محمد علی شاه را تحت فشار قرار دادند و شاه هم از ترس نیروی بختیاری به سفارت انگلیس پناهنده شد وآنها پسر خردسالش احمدشاه را به شاهی ایران انتخاب و محمد علیشاه را از سلطنت خلع کردند سران و سواران لر بختیاری در پایتخت ماندند تا آرامش کامل را در پایتخت بر قرار نمودند و برگشتند این دلیران اصالتشان لر بالاگریوه هست حسین قلی خان ایلخانی، محمد تقی خان ایل بیگی،حسین قلیخان سردار اسعد فرزندان حیدر کور هستند که اصل و بنیاد و ریشه این شخصیت های بزرگ از تبار بالاگریوه اند.علی مردان خان بختیاری به تنهایی بدون کمک دولت مرکزی با محمود افغان که ادعای تاج و تخت ایران را داشت جنگید و محمود افغان را با آن همه ید بیضا از اصفهان بیرون راند فرزندان بالاگریوه همیشه جان بر کف در راه وطن بوده و هستند هر کدام از شاهان وقتی احساس خطر می کردند به عناوین مختلف لر و لرستان را از نظر جغرافیایی و جمعیت کم می کردند به نام های گوناگون لرستان را کوچک و کوچکتر می کردند اما لرستان همان است که هست چون زبان ، آداب و رسوم ، نشست و برخاست ، پیوند و پیوستگی لرستانیان را حفظ کرده و لرها بزرگان اول ؛دوم و سوم خود را می شناسند چه جور میشود آن را کوچک کرد این تلاش حاکمان گذشته برای کوچک کردن لرستان تلاشی ناموجه، بیهوده و برای آحاد مردم لرستان مشخص و معلوم بود. چرا حاکمان وقت و گذشته قبل از انقلاب اینقدر لرستان را از نظر جغرافیایی کوچک می کردند جغرافیا ممکن است عوض شود اما مردم که عوض نمی شوند ریشه ، نژاد ، زبان ژن و خونشان که عوض شدنی نیست.لر هم برگی است از پیکره تنومند و پربار ایران که سایه اش بر بالای سر قسمتی از دنیای گذشته بوده وهست. اسکندر مقدونی وقتی میخواست وارد تخت جمشید شود می بایست از داخل لرستان و از میان لرها عبور کند اما جاسوسانش به او خبر دادند مردمانی دلیر،شجاع و نترس سر راه ما قرار دارد که نمیتوانیم از داخل آنها عبور کنیم پس از مدتی معطلی و مشورت با فرمانده هان و بلدها که در لشکرگاه او بود قرار بر این گذاشته شد که راه خود را کج کرده با طی مسافت خیلی دورتر و کیلومترها فاصله با منطقه لرنشین به تخت جمشید وارد و پایتخت ایران را آتش زدند این گوشه کوچکی از شهامت،رشادت و مردانگی لر بود . از سلاطین های جبار گذشته فقط تیمور لنگ توانست به صورت عبوری از داخل لرستان رد شود دیگركسي نمي توانسته به عنوان جنگ یا دشمنی وارد خاک لر و لرستان شود اگر پرنده بوده در آسمان لرستان پر و بالش سوخته و کباب شده به زمین افتاده است. لر سرشار از دوستی،صداقت ،پاکی،راستگوی و بی غل وغش از دشمنی نه پاینده جان بوده و نه عیال و مال. همه چیزش را فدای دشمنی کرده تا دشمن را با ذلت به زانو در آورد و نابود کند اگر به لر بگویی میخواهی به جنگِ دشمن وطن وبرای دفاع از آب و خاکت بروی آنقدر خوشحال می شود مثل این است که میخواهد به عروسی برود از جنگ با دشمن وطن پروا ندارد در زمانهای گذشته هیچ لری برای جیره و مواجب به جنگ دشمن نرفته است جنگ برای وطن برای یک لر فریضه دینی بوده و آنرا واجب دانسته است. در جنگهای جهانی اول و دوم لرها با رشادت هر چه تمام تر سربازان و افسران متجاوز انگلیسی و روسی را با خفت و خواری و تلفات سنگین جانی و مالی از منطقه لرستان مفتضحانه بیرون راندند آنقدر از نیروهای بیگانه کشتند که جنازه آنها چندین روز روی زمین ماند و متعفن شد و بعدا برای اینکه مردم مریض نشوند نعش متلاشی شده آنها را در زیر خاک پنهان نمودند .این گوشه کوچکی از شجاعت و وطن پرستی لر است .اسم بالا گریوه بر گرفته از بالا بودن بالادست بودن و برتر بودن است لر بویژه و به خصوص بالا گریوه در زمانهای آشغال ایران با آشغالگران مخلوط نشده است و با آنها آمیزش نداشته همان طور دست نخورده باقی مانده است ممکن است تلفات جانی بسیار داشته است اما اجازه سکونت به نظامیان پیروز در منطقه لر نشین را نداده اند اگر هم بنا به مقتضیات زمان خواسته اند مسئولیت منطقه را به صورت جزئی و کلی به ماموران خارجی بدهند آنقدر آنها را اذیت می کردند که آن مسئول خودش التماس می کرده که محل ماموریتش را به جای دیگر منتقل کنند چون تامین جانی و مالی نداشته است اصلا سلب آسایش از خودش و خانواده اش میشده و مجبور به فرارش میگشته است لر قاطی ندارد خالص است. یکی از تیره های بالاگریوه تیره پر آوازه مطرح و تاثیر گذار جودکی است که از دو کلمه جود به معنای سخاوت ،کرم،بخشش و کی به معنای کیان، بزرگ منش،بزرگ رفتار،بزرگ کردار و جودکی برگرفته از این دو کلمه بوده که عرض شد در عمل هم ثابت شده است که جودکی هم بزرگ منش است و هم دارای کرم و بخشش و سخاوت است جودکی یک طایفه است اما در نظام ایلی عشایری به دو تیره ی ریخو و آوسر و شانزده تیره و زیر تیره تقسیم میشود اما برای در هم شکستن دشمن آن زمان هیچ گونه تفاوتی نداشته اند همه را به جودکی و یک طایفه میخواندند این تقسیم بندی درون طایفه ای است خارج از طایفه جودکی است و بس
هشت تیره ی ایل ریخو:
محمودوند:در ایام گذشته ریاست کل جودکی را داشته است و مهدی بک محمودوند رئیس کل طایفه بوده است پس از آنکه حکومت وقت مهدی بک را اعدام میکند طبق وصیت مهدی بک،حیدر که هم منشی مهدی بگ بوده و هم زرنگ و باسواد و با عرضه بوده به جای او معرفی میگردد و مسئول رتق و فتق طایفه میشود با گذشت زمان و در گیریهای داخلی جودکی به دو تیره ریخو و آوسر منشعب می شود
حیدرون :حیدرکه بازماندگانش به حیدروند معروف میشوند وکل حیدرون از نسل او هستنداز نسل باباخان است و او بود که ریاست ایل را با همکاری دولت از دست مهدی بک محمودون در آورد و خودش را نیز دولت اعدام کرد.حیدرون به دو تیره آقارضایی و آقامیرضایی معروفند و در یک تقسیم بندی دیگر به حیدرون حیرده و حیدرون برتر دسته بندی می شوند که حیدرون حیرده ها از نسل نصیر خان نیستند و حیدر وندِ اصل و اصیل و صاحب ریاست همان اولاد و بازماندگان نصیر خان هستند که در راس تیره آقا میرزایی و طایفه ریخو و تیره های زیر مجموعه خود عباس خان،علی مرادخان،اِسفندیار خان،علی اکبرخان بوده اند و در راس تیره آقا رضایی و طایفه آبسر و تیره حیدرون حیرده و زیر مجموعه هایش مرادخان ،فتح اله خان ،محمد میرزاخان ،جهانگیر خان ،رحیم خان ،عزیزاله خان و ملک نیاز خان قرار داشته اند.تیره ی آقامیرزایی در ریخو و دادآوا سکونت دارند اما در حال حاضر چند خانواری که در فصلِ پاییز برای کشت و زراعت به ریخو و دادآوا می آیند در خرم آباد ساکن هستند و یره آقارضایی عموما بازمانده گان فتح اله خان اند که در چولحول،افرینه و پلدختر هستند .بازماندگان محمدمیرزاخان در قلعه نصیر، واشیان وپلدختر وبازماندگان مرادخان در پلدختر وخرم آباد وچند خانواری از نواده های آقا رضایی در تنگ ملاوی که آنها را به نام نوادگان نصراله می خوانند یعنی اولادان نصراله . تیره ای از اولاد نصیر که نه آقا رضایی و نه آقا میرزایی است تیره و دودمان تیره ودودمان روسم است ودر خوشاب ،بدر بک ،سه داران وپلدختر زندگی می کنند مستقل از دو تیره مهم آقارضا وآقامیرزایی اما متصل و وابسته به خانواده فتح اله خان هستند و در دوران بیعت های عشایری ودسته بندی های محلی همیشه طرف خانواده فتح اله خان بوده اند و بیشتر به این خانواده وابسته هستند سایر تیره های وابسته به آقا
احد جودکی